عشق به نوشتن،از کودکی تا به امروز

از کودکی عاشق و دوستدار نوشتن بودم.یادم هست که دفترچه های خاطرات زیادی داشتم و در آنها اکثرا خاطرات سفرها و تولدهایم و همچنین گردش هایی که رفته بودم را می نوشتم.در دوران تحصیل هم در مقطع راهنمایی و دبیرستان بی اندازه به درس انشاء علاقه داشتم و اغلب نمراتم در این درس خوب می شد.خاطرات خواندن انشاهایم سر کلاس دارد برایم تداعی می شود و خوب یادم هست که انشا خواندن سر کلاس برای دختری که کمی خجالتی و ساکت بود سخت می نمود.با این حال هر وقت معلم تکلیف انشا می داد من لذت می بردم بر خلاف سایر دروس که استرس آور و بیخود بودند.تجربه خودم و دیگران در مورد نوشتن مرا به این نتیجه رساند که فقط با روزانه نویسی و مداومت است که قلمت روان و خوب می شود.یعنی اگر بهترین استعداد را هم داشته باشی ولی تمرین ات کم باشد،رفته رفته قلمت ناکوک می شود و حس می کنی که نگارشی که در ذهنت پیش می رود،روی کاغذ یا کیبورد به آن روانی نیست.

جولیا کامرون می گوید که نوشتن مثل نفس کشیدن است،می شود یاد گرفت خوب آن را انجام داد،اما به هرحال باید آن را انجام داد.

زندگی یک نویسنده گره خورده است با نوشتن مداوم و استفاده از هر فرصتی برای خلق یک ایده.مهم نیست که خوب یا بد انجام می دهی. خوب بنویسی که چه بهتر،اما اگر بد یا معمولی هم نوشتی فدای سرت.با بد نوشتن است که یاد می گیری بهتر بنویسی.ترجیحت این باشد که آن قدر بنویسی که بتوانی به کیفیت برسی.نوشتن رابطه عاشقانه است .حفظ آن نیاز به تلاش و ممارست دارد. در این رابطه هم هر چقدر بیشتر به یار بها بدهیم و هوایش را داشته باشیم و نه فقط وقتی که به او احتیاج داریم،او هم همین گونه با ما رفتار می کند.شاید بگویید که نوشتن کجا و رابطه عاشقانه کجا؟اصلا چه ربطی دارد؟خب ربطش موقعی معلوم می شود که می خواهیم بنویسیم.اگر موقعی که فقط به یار احتیاج داریم سراغش برویم احتمال زیاد او زیاد تحویل مان نمی گیرد و با ما سرد می شود.حالا جناب نوشتن هم همین گونه است.اگر فقط تفننی و تفریحی و از سر شکم سیری نزدش برویم او با ما قهر می کند و این گونه می شود که رابطه زیبای ما سست می شود.

 

برویم سراغ تجربیات زندگی ام.از دوران کودکی پدرم خیلی ما را به مطالعه تشویق می کرد.رفتن به کتاب فروشی ونمایشگاه کتاب از تفریحات من بود.نمایشگاه کتاب در چشمم خیلی بزرگ و بی انتها می نمود.یادم هست که یک بار شب شده بود و من با مادر وخواهرم در نمایشگاه قدم می زدیم.صورتم غرق در شادی واشتیاق بود.در چشمانم برق شادی موج می زد.چندین کتاب خریده بودم که “آلیس در سرزمین عجایب”یکی از آنها بود.محوطه بیرونی نمایشگاه پوشیده شده بود از چمن و سبزی.قدیم ترها محل برگزاری آن در خیابان سئول و بزرگراه چمران بود.ولی در سالهای اخیر یعنی حداقل طی 6 سال گذشته(سال 99 که کلا برگزار نشد)،خیلی کم به نمایشگاه رفته ام.دلایل مختلفی داشته است.از مهم ترین دلایلم این است که طی این سالها خیلی از نسخه های الکترونیکی کتب استفاده کرده ام و شاید مرا کمی برای رفتن به نمایشگاه تنبل کرده باشد.راستش در نمایشگاه هم آدم کمی سردرگم می شود ولی از آن طرف عاشق کتاب فروشی رفتن هستم.

 

خب گفتم سئول!بله من از آنجا خیلی خاطره دارم.هنوز صدای جیغ و داد ناشی از هیجان مردم سوار شده بر دستگاه های شهربازی در خاطرم هست.پدرم علاوه بر کتاب فروشی،شهربازی هم ما را زیاد می برد.از موضوع نویسندگی منحرف نشویم.در کودکی به نوشتن خاطرات سفرهایم و خواب هایم زیاد می پرداختم.با چه عشقی در دفتر خاطراتم عکس برگردان می چسباندم و گاهی در آن نقاشی هم می کردم.در مدرسه هم بین بچه ها رسم بود که به یکدیگر دفتر خاطرات بدهند و برای هم یادگاری بنویسند.من چندین دفتر از آن دوران به یادگار دارم.هنوز هم عاشق این هستم که دفترها و دفترچه های مختلف داشته باشم و کلکسیونی از آنها جمع کنم.هر چند که ممکن است نیمی از آنها تا سالها پر نشوند.همچنین از زمان کودکی از جا مدادی ها و قلم های زیادی استفاده کرده ام.جامدادی ها و قلم هایی که اشتیاق مرا در راه نوشتن بیشتر کردند.

نویسندگی می تواند یکی از لذت بخش ترین کارهای دنیا باشد.اگر چاشنی پشتکار و تمرین را به آن اضافه بکنیم می توانیم امیدوار باشیم که نتیجه خوبی بگیریم.البته آن هم در طی چند سال و با صرف زمان برای انجام تمریناتی که بسته به شرایط و سبک زندگی هر فرد دارد.یکی از روش های کسب درآمد از نویسندگی در دنیای امروز، تولید محتوا و نویسندگی آنلاین است.خیلی از سایت ها احتیاج به محتوا چه از نوع بومی و چه ترجمه شده دارند.همچنین کپی رایتینگ(تبلیغ نویسی)،تهیه ویدیو و پادکست از انواع دیگر تولید محتوا هستند.برای شروع کار بهتر است در بستر وب(اینترنت) نخست سایتی برای خود بسازید و سعی کنید در آن به طور پیوسته و حداقل هفتگی بنویسید.همچنین ساختن صفحه در اینستاگرام و کانال درتلگرام و سایر شبکه های اجتماعی و پیامرسان های پر مخاطب دیگر هم می تواند مفید باشد.ولی در وبلاگ شما دست بازتری در نوشتن دارید ومحدودیت در نوشتن ندارید.چون همان طور که می دانیم در اینستاگرام محدودیت کاراکتر وجود دارد و در تلگرام هم مطالب نمی توانند خیلی بلند باشند چون مخاطب حوصله چندانی برای خواندن مطالب طولانی ندارد.با این وجود وبلاگ داشتن هم معایبی دارد که از جمله آنها می توان به نداشتن مخاطب حداقل در سالهای اولیه شروع فعالیت اشاره کرد.همچنین امروزه اکثر افراد مخاطبینی جدی مانند گذشته نیستند و تاسف بار است که ترجیح می دهند مطالب خیلی کوتاه و سطحی را بخوانند وخب این گونه حوصله ای برای خواندن مطالب جدی باقی نمی ماند.نکاتی را که گفتم خطاب به خودم هم هست؛پس خیالتان راحت. دیگر انتخاب با شماست که چه سبکی از شروع فعالیت را علاقه داشته و چقدر وقت و حوصله برای نوشتن داشته باشید.