ماجرای آن دو دختر در سالن پذیرایی (برداشتی آزاد از یک نقاشی)

با دوربین چشمی مثل جاسوس ها آن ها را می پایم.همیشه دوست داشته ام فضولی دیگران را بکنم و فال گوش باایستم.اون دو تا دختر را دارم می بینم که در سالن پذیرایی خانه با همدیگر در حال بگو بخند هستند و البته به نظر فخر فروشی هم می کنند.دختر مو بلوند پشتش را کرده […]

Read more