نا امیدی در طی پروسه و مسیر نویسندگی

سلام به هر کسی که نوشته های سایت مرا می خواند.نمی دانم که اصلا مخاطبی دارم یا خیر.ولی باکی نیست،حتی اگر یک نفر هم مخاطبم نباشد ،من برای شخص خودم و دل خودم می نویسم.


این موضوع خیلی برایم ترسناک و نا امید کننده است،چون مخاطب داشتن و خوانده شدن مطالب برایم بسی مهم و حیات بخش است.پس نمی توانم تظاهر کنم به بی خیالی و به اینکه ولش کن فدای سرت!نخیر ..موضوع خیلی برای حفظ انگیزه و ذوق ام جهت ادامه نویسندگی و نوشتن مهم است.یعنی حقیقت این است که تشویق و تایید شدن برای هر آدمی فرح بخش و کیفور کننده است.


اما..من ناامید نمی شوم.چون نویسندگی یعنی تلاش و پشتکار داشتن و تمرین کردن مداوم.همان طور که در بخش “درباره من” هم نوشته ام،من در این سایت،تمرین های نویسندگی ام را با مخاطبان به اشتراک می گذارم.من راه خیلی درازی در پیش دارم.مدتی است که در سایتم فعال نیستم و خیلی کم پست می گذارم.این مساله دلایل شخصی دارد و البته به دلیل اینکه هنوز نتوانسته ام در دانشگاه تسویه حساب کنم و مدرک ارشدم را ندارم هم اعصابم خرد است. همچنین هم اکنون به نیمه های اسفندماه نزدیک می شویم و من هم مثل هر خانم خانه دار دیگری دغدغه نظافت و پاکسازی خانه را دارم.


اما من عاشق نوشتن هشتم و سعی ام را می کنم که با دلسردی و ناامیدی ام کنار بیایم و تاب بیاورم.در نوشتن باید عاشق بود و کم توقع.من نویسندگی را به عنوان عشق و علاقه ام برگزیده ام و شاید بعدها به عنوان یک حرفه هم دنبال کنم.اما همگی می دانیم که روی نویسندگی به عنوان یک حرفه و شغل نباید حساب کرد و درآمد نویسندگان دوره کنونی از راه تدریس و برگزاری کارگاه است.نوشتن و نویسندگی به واقع مانند نقاشی یک هنر است و در راه هنر هم باید عرق ریخت و سالها کار کرد تا سالیان بعد هنرمند پاداش تلاش هایش را ببیند.

 

از آخرین باری که این متن را اینجا به صورت پیش نویس کنار گذاشته بودم،دو ماه و اندی می گذرد.بگذریم..این روزها مشغول خواندن رمان “بره گمشده راعی”اثر هوشنگ گلشیری هستم.رمان سختی است و چندان باب میل من نیست.اما خواندن این رمان می تواند به من در بهتر نوشتن و ساخته شدن (تاب آوردن)در مسیر نویسندگی کمک کند.

همچنین اردیبهشت ماه سال جاری هم فیلم “مارتین ایدن” را دیدم.نام این فیلم از یک رمان مهم و معروف که اثر جک لندن است گرفته شده است.داستان در مورد تلاش های یک نویسنده آماتور جوان و فقیر است که می خواهد داستان هایش به فروش برسد.او در این راه خیلی شکست می خورد و از نوشته هایش اصلا استقبال نمی شود.اما او دست از تلاش بر نمی دارد و در این راه عاشق دختری می شود و در این عشق ضربه هایی می خورد و…

شاید بعدا در یک پست جدا در مورد این فیلم هم جستار مختصری بگذارم.به همه علاقه مندان نویسندگی توصیه می کنم که این فیلم زیبا را ببینند.