تجربه زیسته شبه واقعی در دنیای موازی عصر جدید

دنیای موازی و به کمک به پر کردن تنهایی هایم

دنیای موازی و به کمک به پر کردن تنهایی هایم

حقیقت این است که آن قدر حرف برای گفتن و نوشتن دارم که نمی دانم باید چگونه برای شما شرح دهم.اما هر کاری را باید کمی ساده گرفت تا راحت تر آن را انجام بدهی.خب می خواهم شرح نسبتا مفصلی را از تجربه زندگی ام طی یک سال اخیر برای شما بازگو کنم.

همان طور که همگی می دانیم اواخر بهمن ماه بود که زمزمه پیدا شدن سروکله یک ویروس عجیب و غریب همراه با وحشتی توصیف نشدنی به گوشمان خورد.اینکه مسئولین خیلی دیر اعلام کردند و کوتاهی و پنهان کاری زیادی در اطلاع رسانی این بیماری صورت گرفت و سایر حواشی بماند…چون نه در حوصله این جستار است و نه قصد دارم داد سخن از مشکلات سیاسی و اقتصادی بدهم.آن ها را به اهلش و متخصصین این حوزه می سپرم.

وقتی کرونا آمد یادم است که تا یک ماه خیلی دمغ بودیم،هم من و هم همسرم.به خصوص اینکه وقتی عید 99 آمد می دانستیم که نوروزی در کار نیست و رفت وآمد هم ممنوع و تعطیل است.ما که معمولا هفته ای یکبار از بیرون غذا می خوردیم دیگر مجبور شده بودیم برای رعایت اصول بهداشتی مرتب غذا بپزیم و منم بیشتر از قبل در آشپزخانه بودم.بعضی وقت ها غذاهای جدید را هم امتحان می کردم.اما با این وجود خیلی بی حوصله بودم.

بی حوصله بودم،چون 95 درصد مواقع در خانه بودم و این برای من که یک زن خانه دار هستم سخت تر هم بود،چون قبل از کرونا هم با اینکه در خانه بودم اما حداقل محافل مختلف شرکت می کردم.ضمن اینکه کار تسویه حساب ارشدم هم مدت ها بود که روی زمین مانده بود و از شما چه پنهان که هنوز هم نتوانسته ام تسویه کنم و مدرک ارشدم را بگیرم!

خب برسیم به موضوع اصلی.در عید 99 با موبایل ام که سامسونگ هست و از سری های تقریبا جدیدی است که در بهمن ماه خریده بودم توانستم جرقه اولین استفاده مفید را بزنم.من قبل از کرونا به ندرت پیش آمده بود که با ویدیوهای ورزشی در خانه ورزش کنم.اما امسال با استفاده از برنامه های ورزشی خوبی که در سایت آپارات بود و بعضی برنامه های ورزشی دیگر که روی موبایلم ریخته بودم کمی ورزش کردم.هر چند که خیلی هم برایم سخت بود،چون بی تحرک بودم و بدنم خیلی خشک شده بود.هنوز هم گاهی با این ویدیوها ورزش می کنم.اما چون یک دوچرخه قدیمی ثابت در منزل داریم،اکثرا ترجیح می دهم که با همان ورزش کنم.اینجاست که باز هم موبایل به کارم می آید و با هدفون ، موقع ورزش موسیقی های مختلف گوش می کنم.البته پر واضح است که قبل کرونا هم همگی با موبایل موسیقی و پادکست گوش می کردیم.

همچنین کرونا با همه بدی ها و سختی هایش باعث شد که بیشتر از قبل به فکر دوستان قدیمی و همین طور اقوام و خانواده ام باشم و قدر آنها را حالاست که می فهمم.موبایل یا به زبان خودمانی همان گوشی این امکان و فرصت را در اختیارم گذاشت که با عزیزان و دوستانم بیشتر صحبت کنم و حتی باعث شد به آنهایی هم که خیلی سال بود احوال پرسی نکرده بودم و ارتباط نداشتم،پیام بدهم و زنگ بزنم.بدیهی است که یکی از بهترین امکانات موبایل های هوشمند صحبت از طریق تماس های صوتی و تصویری واتساپ است.

دیگر جانم برایتان بگوید که طی این یک سال زندگی ای را تجربه کرده ام که تا پیش از این سابقه نداشته است.قاعدتاً برای همه همین گونه است.اما زندگی هر کسی داستانی منحصر به فرد است که نسخه دیگری ندارد.عنوان متن ام مربوط به زندگی در دنیای موازی در عصر جدید است.بله؛زندگی در دنیای مجازی و فضای سایبر دقیقا چیزی شبیه به دنیای موازی است.من در اینستاگرام زیاد فعال نیستم و پستی ندارم ،اما وقتی در آن وارد می شوم حس می کنم می خواهم خود دیگری را برای دیگران به تصویر بکشم.البته این خود اکثرا خیلی هم می تواند واقعی باشد.مثلا خیلی مواقع ما نظراتمان را به گونه ای بیان می کنیم که واقعا از ته دل است و بسیار رک و پوست کنده می گوییم.کاری که به صورت حضوری کمتر از عهده آن بر می آییم.

پارادوکسی از ما در این دنیا به نمایش در می آید؛هم خیلی خوب هستیم و هم خیلی بدجنس.لحظات تلخ و شیرین زیادی را در این دنیا تجربه می کنیم.به موفقیت دیگران و عکس هایشان حسودی می کنیم،به اینکه خیلی شاد و سرمست هستند و همیشه شیک و مرتب و بی نقص جلوه می کنند.در عین حال ما در گوشی های مان با دیگرانی هم که فکر می می کنیم مثل خودمان هستند،همذات پنداری می کنیم.گاهی با آنها خوشحال می شویم و گاهی با آنان غمگین ، به حدی که بغضی سنگین در ما فرو می خفتد.کرونا باعث شد که در اینترنت و گوگل با افرادی که مریض هستند خیلی بیشتر از قبل همذات پنداری کنم و خود را در غم ایشان شریک بدانم و اشک بریزم.

زندگی با کرونا که به زعم من دوران و عصر جدیدی در زیست بشر است اکثرا با زندگی در دنیای مجازی همراه است.ما پیش از کرونا هم اکثر مواقع در دنیای مجازی زندگی می کردیم.اما اکنون کسانی که بیشتر در خانه هستند یعنی یا دورکار هستند و یا خانه دار و یا به هر دلیل دیگری در خانه مانده اند ،اینان ناگریز به زندگی در دنیای مجازی هستند.من آمار و ارقامی ندارم که بگویم چند درصد و نمی خواهم هم اغراق کرده باشم و خیالی حرف بزنم.اما زندگی شخص من بسیار به موبایل و لپ تاپ ام گره خورده است.می شود گفت که این یک نعمت و فرصت بزرگ است که با استفاده درست می توان قدرش را دانست.این را هم بگویم که منکر این نیستم که آموزش مجازی مدارس با وجود تمام مزایایش،مشکلات و سختی هایش خیلی بیشتر است و جای آموزش حضوری را چندان نمی تواند پر کند؛به ویژه برای دبستانی ها.

خیلی وقت است که سعی می کنم بیشتر از 3 ساعت و نیم در روز اوقاتم را در فضای سایبر صرف نکنم.در این مورد می توانم برنامه Quality Time را به شما معرفی کنم.برنامه بسیار مفیدی است که میزان زمان صرف شده شما را در برنامه های مختلف موبایل نشان می دهد.همچنین من ماه ها است که برای یادگیری زبان از برخی برنامه های پرامتیاز زبان مثل (Duolingo )دولینگو استفاده می کنم.ولی پیشنهاد می کنم که برای تقویت زبان انگلیسی از اپ های دیگری استفاده بکنید چون در دولینگو متاسفانه زبان فارسی وجود ندارد و اگر شما در سطح متوسطی از زبان قرار داشته باشید می توانید از انگلیسی به عنوان زبان مبدا برای یاد گرفتن زبان دیگری استفاده کنید.

از دیگر مزایا و فرصت هایی که کرونا و قرنطینه برایم به یادگار گذاشته است،نوشتن و نویسندگی بیشتر است که منجر به رشد و توسعه فردی می شود.من قریب به 3 سال است که نوشتن را شروع کرده ام و در کلاس مجازی نویسندگی شرکت می کنم.اما با پیدایش دوران کرونا متوجه شدم که باید خیلی بیشتر از قبل بخوانم و بنویسم و تا می توانم تمرین کنم.در این میان،موبایل و لپ تاپم دو دوست مهربان و صمیمی من هستند که خیلی در نوشتن به کارم آمدند و من قدردان موبایلم هستم زیرا از 2 سال پیش در تلگرام کانالی ایجاد کردم که مخصوص نوشتن و تمرین های نویسندگی ام است.همچنین یک سال و سه ماه است که توسط لپ تاپم سایتی ساختم با سیستم وردپرس و آن سایت همدم و یار تنهایی های من است.من از تو هم ممنونم لپ تاپ عزیزم.

”نوشتن مثل نفس کشیدن است،می شود یاد گرفت آن را خوب انجام داد،اما به هر حال باید آن را انجام داد.“ -جولیا کامرون،نویسنده

نویسندگی در قرنطینه
نویسندگی در قرنطینه

آری،این گونه شد که این دوران تاریک و شوم حداقل برای من ارمغان هایی به همراه آورد:ورزش در خانه،ارتباط گیری با دوستان و عزیزان و یادگیری زبان و نویسندگی و مطالعه بیشتر و تجربه رشد و توسعه فردی و من همه این ها را وامدار تکنولوژی می دانم.چه خوب می شود اگر آیندگان بدانند ما بیهوده این عصر تاریک و تلخ را سپری نکردیم…