به کدامین گناه؟!

مگر 30 چه گناهی کرده که همه اش می گویند 30 سالگی فلان بهمان؟؟چرا همه بدبختی ها و غم ها و مصیبت ها را روی دوش عدد 30 می اندازند؟نه شوخی نمی کنم.7 ماه و یک روز دیگر 30 ساله می شوم.یعنی در آستانه 30 سالگی هستم.مگر 28 و 29 سالگی یا حتی 27 سالگی چه فرقی با 30 سال سن دارند؟

قبول که تا 25 سالگی می گویند نوجوانی ادامه دارد.وقتی هم تمام می شود 26 سالگی شروع می شود.خب آنهم تازه یک سال از اتمام نوجوانی می گذرد.چه کسی اثبات کرده که حتما در سی سالگی قوای جسمانی رو به ضعف می رود ؟چه کسی اثبات کرده که حتما در این سن چین و خطوط روی پیشانی نمایان می شود؟در مطالب اینترنتی که حالا شاید خیلی هم سندیت نداشته باشند فراوان خوانده ام که یک زن در 31 سالگی زیبایی اش به اوج و عظمت خود می رسد.

بعضی افراد در سنین خیلی کمتر یعنی 20 سالگی ممکن است گیسوانشان بنای بد عهدی بگذارند و به سفیدی بگرایند.خود شخص من از سن 23 سالگی موهایم با جوانی ام راه نیامدند و شروع به بهانه گیری کردند و بعضی هایشان سفید شدند.اما خیلی ها را می شناسم که تا 34 سالگی به ندرت یک رشته موی سفید پیدا کردند.بعضی ها خطوط چهره شان به دلیل رژیم لاغری و غصه خوردن یا ژنتیک زودتر نمایان می شود.از لحاظ قدرت بدنی بخواهم دلیل بیاورم باید اظهار کنم که در کلاس ورزشی پر تحرکی که من می روم و هوازی هم است خانم هایی میانسال و حتی بزرگتر از سن میانسال شرکت می کنند که خیلی خیلی اندام شان از من نرم تر و منعطف تر است.خیلی از افراد شاید در 30 سالگی خود و استعدادهای نهفته خود را بشناسند.

من در مورد این موضوع صاحب نظر و متخصص نیستم،اما همیشه دلم خواسته که برای این بحران سنی مطلبی بنویسم.شاید هم زیادی دارم شیک و فانتزی به قضیه می نگرم ،چون ما در کشوری در حال توسعه زندگی می کنیم و من شاید زیادی خوش بین هستم،چون در کشورمان سختی های زیادی وجود دارد.اما به نظرم این حرف ها که می گویند دیگر نمی شود از سی سالگی به بعد اشتباه کرد و باید کامل بود و بلوغ فکری تام داشت غلط است.انسان تا آخر عمرش جای تکامل و پیشرفت فکری را دارد.استنادم هم کتابی است در مورد همین موضوع به نام «101 سوالی که در دهه بیست سالگی باید از خود بپرسید و صادقانه بگویم در دهه 30 سالگی هم همین طور»این کتاب نوشته پل انگون است و با ترجمه هدیه جامعی مدتی است که به بازار آمده.

شاید مرهمی باشد بر زخم هایمان….

ادامه خواندن “به کدامین گناه؟!”

جوری زندگی کن که انگار بار دومی است که زندگی می کنی و انگار بار اول اشتباه زندگی کرده ای…

من این موضوع را این گونه اخیرا برای خودم تعریف کرده ام:

ای کاش هر سنی دو مرحله داشت .یعنی من اگر الان 27 یا 28 ساله هستم کاش 27 سالگی و 28 سالگی دوم هم داشتم.کاش از اول تولد از 0 سالگی این گونه  می بود.این موضوع به خصوص در مورد تصمیمات سرنوشت ساز دوران نوجوانی و جوانی صدق می کند.البته فرقی نمی کند،برای همه سنین می توان مثال زد.برای بنده که وسواس حسرت گذشته همیشه اذیت کننده و کلافه کننده بوده و هست همیشه همچین آرزویی داشتم:یک سن را دو مرحله تجربه کردن.ومسلم است که مرحله دوم خیلی بهتر و پخته تر و با تجربه تر عمل می کنی.اکنون 3 ماه از 28 سالگی ام گذشته است.کاش بر می گشتم به سال 96 .کاش سال 97 دوباره از نو آغاز می شد.کاش اشتباهات گذشته را با یک فرصت دوم می توانستم جبران کنم.کاش به 6 سال پیش که تازه لیسانس ام را گرفته بودم می رفتم،به مهر 91 و جدی تر برای کنکور فوق لیسانس درس می خواندم.من زیاد به کنکور دادن و ادامه تحصیل  علاقه چندانی نشان نمی دادم.ای کاش وقتی بهمن ماه 92 در دانشکده….قبول شدم جدی تر و با انگیزه تر درس می خواندم و به امید اینکه در کنکور 92 قبول می شوم و دیگر مجبور نیستم در تکمیل ظرفیت به دانشکده….بروم نبودم.آن وقت سرنوشتم جور دیگری رقم می خورد.اکنون هم پس از پیچ و خم های فراوان در زندگی تحصیلی تا آخر شهریور در همین دانشکده کذایی اگر خدا بخواهد و مشکلی نباشد انشاالله باید دفاع کنم.به امید اینکه خوب از پسش بربیایم و مدام آیه یاس و ناامیدی نخوانم.ای کاش ها زیادند.بگذریم…

اگر هر سنی 2 مرحله داشت چقدر خوب بود.لا اقل فرصت دوباره ای بود برای بهتر استفاده کردن از آن سن!!

پی نوشت:این متن مربوط است به پارسال یعنی تیرماه 1397،زمانی که هنوز از رساله ارشدم دفاع نکرده بودم!